«و الله جعل لكم من بيوتكم سكنا ...»
وخدا براي سكونت شما منزل هايتان را قرار داد .
(قرآن كريم ، سورة نحل : آيه 80 )
با ظهور انقلاب و افزايش جمعيت شهرها ، كمبود و بحران كيفي و كمي مسكن ، سال هاي مديدي موضوع اصلي تحقيقات، بررسي ها و اظهار نظرهاي دست اندر كاران فرهنگي و علوم مختلف از جمله معماري و شهر سازي ، علوم اجتماعي ، اقتصادي و حتي سياسي بوده است . اين بحران در دهه هاي اخير متوجه شهرهاي ايران نيز گرديده و روز به روز بر شدت و توجه به آن افزوده مي شود . علاوه بر افزايش تقاضا براي مسكن كه عمدتا ناشي از افزايش جمعيت شهرها است ، عوامل ديگري نيز به اين بحران دامن مي زنند ، از جمله : تقاضا براي ارتقاء كيفي مسكن ، دگرگوني در شيوه هاي ساخت ابنيه ، قيمت بالاي زمين هاي شهرها ، استاندارد انديشيدن نسبت به ويژگي هاي كمي مسكن ، رسوخ و گسترش الگوهاي زيست بيگانه ، رواج مد گرايي و تهييج مصرف ، و به طور خلاصه ، تمركز بر جنبه هاي مادي حيات ، همه اينها موجب مي گردد تا دست اندر كاران مجبور به اتخاذ تصميماتي در جهت تامين مسكن براي در صد بالايي از جمعيت جامعه با عناوين و برنامه هاي خاصي مثل مسكن ارزان قيمت ، مسكن حداقل ، مسكن بهينه ، مسكن كارگري ، و مسكن براي اقشار كم در آمد گردند . نكته بارز در اين گونه برخورد با مسئله در اين است كه غالب معيارهايي كه براي ارزيابي مساكن موجود و طرح ها و همچنين تامين كمبودها و تدوين برنامه ها مورد استفاده قرار مي گيرند معيارهاي كمي هستند كه آن هم محدود و منحصر به معيارهاي اقتصادي مي گردد ، و معيارهاي كيفي و عمدتا معيارهاي فرهنگي ، معيارهاي مهجوري به شمار مي روند .
براي بررسي و اظهار نظر در مورد ويژگي هاي هر پديده اي در جهان روشهاي گوناگوني مطرح است كه عمدتا از اصول حاكم بر جهان بيني و باورهاي جامعه نشات مي گيرند . شايد با اندكي تسامح بتوان روش ها را در دو گروه عمده طبقه بندي كرد : گروهي كه هر پديده ، مفهوم و عنصري را در جهان به صورت انتزاعي و منفك از ديگران و تنها با توجه به كاركرد ، ارزشها و هويتي كه بر آن مترتب است مورد مداقه قرار مي دهد ، و گروهي كه آنها را در ارتباط با ساير پديده ها ، اجزاء ، عناصر ، مفاهيم و با كل هاي موجود در جهان و نهايتا با توجه به هدف غايي عالم هستي مورد توجه قرار مي دهد . پايه اعتقادي گروه دوم كه مورد نظر اين نوشتار نيز به شمار مي رود عمدتا ( و نه مطلقا) برپايه وحدتگرايي كاينات كه از وحدانيت خالق سرچشمه مي گيرد استوار است . در اين تفكر ، هيچ پديده اي را نمي توان به صورت منتزع و جداي از ساير اجزاء عالم وجود مورد بررسي قرار داد . به ويژه موضوعاتي كه به نحوي به انسان مربوط است . چرا كه هدف غايي خلقت (كمال) انسان است . اين سخن به معناي آن است كه در بررسي ها ، لااقل ، هدف غايي خلقت و همچنين اجزاء و كلهايي كه در ارتباط مستقيم با هر شي بوده ، آن را در رسيدن به هدفش ياري مي رسانند و يا بايد ياري رسانند بايد مورد توجه و امعان نظر قرار گيرند . توجه با اين نظريات از آن جهت اهميت دارند كه انسان را به نتيجة برنامه و عملي كه با الهام از هر يك از روش ها انجام مي دهد اگاه نمايند . في المثل ، تبيين اين روشها هشداري است به محققين و مجريان كه در صورت تمايل به تبيين مباني نظري و اجرا و تجلي محيط اسلامي ( و از جمله مسكن مطلوب اسلامي) چاره اي جز طي طريق بر مبناي جهانبيني و تفكر اسلامي وجود نخواهد داشت . ضمن آن كه نمي توان و نبايد هيچ يك عناصر جامعه اسلامي ( اعم از عناصر اسلامي ، كالبد و فرهنگي ) را منفك از ساير عناصر ، مورد تجزيه و تحليل قرار داده يا اين كه عنصري بيگانه را بدون شناخت لازم و استحالة آن وارد اين مجموعه نموده ، ساير عناصر را از آثار نا مطلوب احتمالي آن مصون نگهداشت .
به طور كلي در جهت تحصيل در جهت تحصيل مسكن مطلوب ، ابتدا به معرفي مختصات كيفي مسكن مطلوب اشاره خواهد شد ، سپس بر اساس اين مختصات به اصولي اشاره خواهد شد كه مجموعا اين اصول را مي توان مباني طراحي مسكن مطلوب ناميد ، و در نهايت مجموعة روش هايي كه امكان تجلي مختصات كيفي مسكن مطلوب را در جامعه ، فراهم مي آورند معرفي خواهند شد .
1 – ويژگي كيفي مسكن مطلوب
معيارهاي مسكن مطلوب به اين محدود نمي گردد كه سرپناه و حافظ انسان در برابر شرايط نامساعد جوي و گزند حيوانات و احتمالا آسيب همنوعانش باشد . و يا قيمت كم و يا مناسبي داشته باشد ، و يا اين كه تامين آن براي هر كس مقدور باشد . همه اينها لازمند ، لكن كافي نبوده و همة مسائلي نيستند كه در تعريف مسكن مطلوب بايد به آن ها توجه شود . يكي از نكات ضروري و بسيار مهم آن است كه مسكن بايد محل و فضايي فراهم آورنده آرامش ، آسايش و سكينه براي ساكن خويش باشد . مسكن نه تنها بايد شرايطي را داشته باشد تا خانوار ها از نظر اقتصادي توان تهيه آن را داشته باشند ، بايد شرايطي را داشته باشد كه بتواند به عنوان محل امن ، سكني و ارامش انسان عمل نمايد . اگر برخي عوامل مرتبط با مسكن مثل الگوي ساخت و نوع مصالح ( و حتي زمين ) ثابت و به عنوان ارزش فرض شوند و مدها بر آن حاكم باشند ، و از سويي ميزان بودجة در اختيار براي تهيه باشند ، و از سويي ميزان بودجة در اختيار براي تهيه مسكن نيز ثابت باشد ناچار دائما از ويژگي هاي كيفي و وسعت آن كاسته شده ، عنوان خانه ارزان قيمت و مسكن اقشار كم در آمد و امثال آن را به خود مي گيرد . در حالي كه اگر براي مسكن به صورت عام شرايط ، ويژگي ها و خصوصياتي تدوين شود ، مي توان بسته به زمان و مكان و شرايط ، تصميم صحيح و مناسب را در طراحي و ساخت مسكن مطلوب اتخاذ نمود . چنان چه در معماري تاريخي مسكن نيز چنين بوده است و في الواقع اصول حاكم بر مسكن خانه هاي وسيع با اصول شكل دهندة خانه هاي كوچك ثابت بوده است . حتي عده اي دامنه اين وحدت اصول و معيارها را توسعه داده ، معتقدند كه اصول ثابتي بر كل معماري و شهر سازي مجتمع هاي تاريخي مسلمين حاكم بوده است . در حالي كه امروزه موضوع كاملا بر عكس شده ، آن چه كه ثابت است توجه به موضوعات مادي است . با اين حال براي مسكن و عوامل مربوط به مقولة سكونت دو دسته ويژگي اصلي را مي توان مطرح كرد : دستة اول مشتمل بر ويژگي هاي اثباتي كه مرئي داشتن آن توصيه مي شود و دستة دوم ويژگي هاي سلبي هستند كه حذف و يا عدم اجازه به ظهورشان ضرورت دارد . لازم به ذكر است كه هر دوي اين ويژگي هاي اثباتي و سلبي نيز به نوبة خود مشتمل بر مقولاتي جزيي تر هستند كه از جمله آنها عبارتند از : صفات مسكن ( مثل امنيت و ايمني ، خصوصيت ، آرامش و امثال آن ، امكانات مسكن ( از قبيل امكان ارتباط انسان با طبيعت ، امكان مرتفع شدن نيازهاي انساني ، و امكان دسترسي به منابع تامين كنندة نيازها ) و انتظارات از مسكن يا تاثير مسكن بر مقولات اجتماعي ( مانند ترجيح هويت جمعي به هويت فردي ، احترام به حقوق ديگران ، كمك به وحدت جامعه و امثال آن ) به شمار مي رود . البته در اين نوشتار عمدتا به ويژگي هاي گروه اول (ويژگي هاي اثباتي) اشاره خواهد شد زيرا ملحوظ داشتن اين ويژگي ها عمدتا به عنوان عاملي در جهت حذف ويژگي هاي نامطلوب عمل خواهند كرد . في المثل توجه به هويت جمعي و هماهنگي ، به عنوان عاملي در جهت حذف پديده و صفت نامطلوب "از خود بيگانگي" خواهد بود . نكتة ديگر اين كه ويژگي هاي مشروحه زير ، علاوه بر ويژگي هاي كمي و مادي ( همچون استحكام ، قيمت مناسب و امثال آن ) هستند كه براي مسكن مطلوب و مناسب زيست مطرح است .
- توجه به انسان : مهمترين موضوعي كه در ارتباط با مسكن بايد مورد توجه قرار گيرد ، انسان است . انسان ، به تبع طبيعت ثلاثه خويش (متشكل از بدن ، نفس و روح) نيازهاي سه گانه اي نيز دارد كه هر يك از اين نيازها به قلمرو خاصي از حيات تعلق داشته فراهم آوردن زمينة پاسخگويي به هر كدام ، به تناسب اهميتي كه دارد ، براي ايجاد زمينة تحصيل زندگي و حياتي طيب و سازگار با طبيعت و فطرت انسان ضرورت دارد . به نظر مي رسد آنچه كه در وهلة اول اهميت دارد ، تأمين توأمان نياز هاي مادي (پاسخ به كالبد)، نياز هاي رواني (پاسخ به روح )انسان است . در حالي كه تمركز اصلي بسياري تفكرات و الگوهاي زيست معاصر بر جنبه هاي مادي حيات انسان است . اين گونه نگرش به انسان و تفكيك كامل اين قلمروها اشكالات عديده اي دارد ، از جمله اين كه : با تفكر وحدتگرا در تضاد و تباين است ، الگويي وارداتي و غربي مي باشد ، الگويي مروج مصرف و مد بوده ، ريشه اي در فرهنگ ايراني ندارد ، و به صورت اجمال اينكه اين تمركز بر جنبه مادي حيات ، نهتنها نخواهد توانست انسان را به منزل مقصود برساند ، او را در وادي ماديت ودنيا متوقف و زمين گير خواهد كرد .
راه صحيح آن است كه قلمروهاي مختلف حيات انسان ، با يك ديد متعادل و هماهنگمورد توجه قرار گيرند و بدون غفلت از رعايت سلسله مراتب حيات ، كه هر جنبه اي را درخدمت قلمرو مافوق خود مي داند ، هدف اصلي ، تعالي معنوي و روحاني انسان و آمادگي اوبراي رسيدن به قرب الهي باشد . اصل سلسله مراتب در بسياري شقوق دانش بشري از جملهمراتب عالم وجود مورد بحث است كه از ذكر جزئيات آنها اجتناب شده ، ضمن احالۀخواننده به آن منابع ، به توضيح اين مطلب بسنده مي شود كه صاحبنظران در اين زمينهرا عقيده بر اين است كه اولاً هر مرتبه اي از وجود بايد در جهت كمال و براي وصول بهمرتبۀ بالاتر ( از درجات نازل مادي تا مراتب عالي معنوي ) عمل كند. ثانياً در جهتهمين تكامل است كه اصولاً براي وصول به درجات بالاتر طي مراتب مادي مادون آنهاضرورت دارد ، چنان كه گفته اند : و اين حجاب بزرگ فطرت است كه بايد سالك الي اللهبه قدم معرفت آن را خرق كند و تا به اين مقام نرسد حق ندارد كه اياك نعبدگويد يعنيلانطلب الا اياك .
بنابراين مسكن مي تواند در عين حالي كه زياده از حد متكبرانه ، خود نمايانه ،چشم پركن و متمركز بر پاسخگويي به نيازهاي مادي كه غالباً نيز راه افراط مي پويند ،نباشد به نيازهاي مادي و معنوي انسان در حد مطلوب پاسخ دهد . با اين حال اين وظيفۀبرنامه ريزان و طراحان است كه پاسخگويي به جنبه هاي مختلف را هماهنگ و همراه نموده، جامعه را از تمركز صرف بر جنبه هاي مادي حيات بر حذر نموده ، بالعكس مردم را بهتوجه توأم جنبه هاي مختلف حيات خويش ترغيب و هدايت نمايند .
ـ امنيت و ايمني : ويژگيهاي معماري مسكن مطلوب بايد به گونه اي باشد كه درجاتمختلف امنيت را براي ساكنين فراهم آورد . اين امنيت اعم از امنيت در مقابل بلايا وسوانح طبيعي و غير طبيعي ، امنيت در برابر تجاوز ساير آحاد جامعه ، امنيت در برابراثرات ناشي از فعاليتهاي انساني و ساير جنبه هاي امنيت به شمار مي رود . در جهتتأمين امنيت ، منظور داشتن عوامل زير توصيه مي شوند : مكانيابي مناسب مسكن نسبت بهساير عملكردهاي شهري ، انتخاب مصالح مناسب كه الزاماً مصالح گرانقيمت نيستند ،اتخاذ روشهاي مناسب ساخت ، پيش بيني تمهيدات لازم براي تقليل خسارت به هنگام وقوعسانحه و مكانيابي مناسب مسكن در ارتباط با عملكردهاي مولد انواع آلاينده ها به ويژهآلودگي هوا و آلودگي صوتي .
ـ محرميت : مصون بودن فضاهاي داخلي مسكن از ديد بيگانگان موردي است كه آسايشخانواده سخت به آن وابسته است . در واقع ، مسكن به عنوان محل امن و آرامش خانوادهبايد به گونۀ مناسب از مشرف قرار گرفتن در امان بماند . مورد ديگري كه در اين رابطهمطرح است ، ارتباطات صحيح فضاهاي داخلي است به گونه اي كه اولاً غريبه ها بر فضاهايداخلي تسلط نداشته باشند و ثانياً قلمرو اعضاي خانواده ( والدين و فرزندان دختر وپسر ) نيز به طريق مناسب از يگديگر تفكيك شوند . بنابراين محرميت مورد نظر برايمسكن مطلوب عبارت از مصون بودن فضاي داخل مسكن از ديد بيگانگان است . براي مثالمكانهايي از مسكن مثل حياط يا محل اجتماع خانواده و فعاليتهاي فردي بايد از ديد ودسترسي بيگانه در امان باشد . در حالي كه اطاق هاي فردي ( مثل اطاق خاص والدين ) بايد از ديد ساير اعضاء خانواده نيز به دور باشد .
ـ آرامش : آرامش اعضاء خانواده كيفيت مهمي است كه توجه به آن ضرورت بنيادينمسكن مطلوب است . انسان از جهات بسياري به آرامش نيازمند است كه اين جهات ، ناشي ازقلمروهاي مختلف حيات انساني است . انسان براي عبادت نيازمند مكاني آرام است تا حضورقلب لازم برايش فراهم گردد . همچنين يكي از لوازم اصلي تفكر به عنوان فعاليت توصيهشده در فرهنگ اسلامي ، وجود فضايي آرام است . مطالعه و كسب دانش و بهره گيري ازوسايل ارتباط جمعي نيازمند آرامش است . فراهم آمدن امكان گفتگوهاي خانوادگي و تحكيممباني آن به وجود آرامش بستگي تام دارد . علاوه بر آن براي انجام بسياري ازفعاليتهاي فردي و جمعي ديگر از جمله استراحت و تماسهاي رو در رو با اقوام و دوستانو همسايگان ، وجود محيطي آرام ضرورت دارد . ايجاد محيطي آرام در مسكن نيز به عوامليهمچون مكانيابي مسكن نسبت به ساير عملكردها ، مصالح مصرفي ، سلسله مراتب بين درون وبرون و ... بستگي تام دارد .
ـ خلوت : خلوت مسكن از ويژگي هايي است كه به همراه ساير موارد فوق الاشاره ازضروريات يك محيط مناسب براي زيست انسان به شمار مي رود . اگر ارتباط انسان با جهانهستي را به روابط چهارگانۀ ارتباط با محيطهاي طبيعي و مصنوع و جامعه و « خويشتن » تقسيم كنيم ، وجود خلوت در محيط زندگي ، يكي از مهمترين ويژگيهاي كيفي محيط است كهمي تواند به ايجاد زمينۀ مناسب " رابطۀ انسان با خويش " بيانجامد . علاوه بر آن ،آسايش خانواده و فراهم آمدن امكان ارتباط مناسب اعضاي آن با يگديگر و حتي با سايرنزديكان ، نيازمند خلوت مسكن است . بنابراين مي توان خلوت را ويژگي خاصي از مسكندانست كه به تناسب نياز فرد يا افراد و همچنين در رابطه با هر فعاليتي ، معناي خاصخود را خواهد داشت . براي مثال خلوت مورد نياز براي عبادت با خلوت مورد نياز برايبرپايي محافل دوستانه و خانوادگي و يا مطالعه متفاوت خواهند بود .
ـ امكان ارتباط با طبيعت : آن چه از بحث كليت ( مطروحه در مقدمه ) و همچنينتأكيد تعاليم اسلام بر تفكر ، تدبر و تعقل در طبيعت و عناصر طبيعي به عنوان آياتالهي ، مي توان استنتاج كرد ، توجه به طبيعت و عناصر طبيعي است . همچنين يكي ازارتباطات انسان با عالم وجود ، ارتباط انسان با طبيعت است . فراهم بودن اين ارتباطكه كثرت تأكيد بر لزوم آن در تعاليم اسلامي و فرهنگ ايراني ما را از ذكر جزييات آنبي نياز مي نمايد ، امر مهمي است كه مي تواند به عنوان يكي از معيارهاي مسكن مطلوبمطرح شود . علاوه بر نياز انسان به تماس با طبيعت ، هماهنگي محيط مصنوع و از جملهعمارت و مسكن ( به عنوان مهمترين و بيشترين اثر معماري مستحدثه توسط انسان در زمين ) با طبيعت ( محيط ، عناصر ، سيما و مناظر ، مصالح ، زيبايي هاي طبيعي ) ضرورتيانكارناپذير است. بنابراين انسان از جنبه هاي مادي و معنوي متفاوتي به طبيعت وعناصر طبيعي و برخورداري از تماس مداوم با آنها نيازمند است . در اين مقوله توجه بهچند نكته اهميت دارد : اولاً اينكه اين تماس بايد در يك سلسله مراتب منطقي از واحدمسكوني از كوچه ، خيابان ، محله ، شهر و حتي خارج شهر ( طبيعت بكر ) برقرار باشد . ثانياً عناصر طبيعي بسته به ارزشي كه در برآورده نمودن نيازهاي معنوي و رواني انسانبا توجه به معاني نمادينشان دارند شناسايي و دسته بندي و به مردم معرفي شوند وامكان تماس با آنها برقرار گردد . ثالثاً به نقش عناصر طبيعي در جهت پاسخگويي بهنيازهاي معنوي انسان نيز توجه شده ، اين نقش مهم به مردم معرفي مي شود . علاوه برآن ملحوط داشتن شرايط اقليمي و محيطي در طراحي مسكن نقشي بسيار مهم ايفا مي نمايد ونكتۀ مهم در اين مقوله آن است كه ابنيه به گونه اي طراحي شوند تا نياز به تنظيمكننده هاي مصنوعي شرايط محيطي به حداقل ممكن كاهش يابد . در اين صورت است كه نهتنها در بلند مدت فوايد زيست محيطي و حتي صرفه هاي اقتصادي فراواني براي جامعهخواهد داشت ، در جهت خود كفايي و هويت ملي نيز عمل خواهد كرد . نكتۀ بعدي در ارتباطبا بهره گيري از طبيعت عبارت از شناسايي قوانين حاكم بر طبيعت و استفاده از آنها درطراحي و برنامه ريزي محيط مصنوع و از جمله مسكن است . اين موضوع به وظيفۀ مهم انسانبه عنوان خليفه الله رجوع داده مي شود كه در جهت حفظ امانت الهي بايد اصول حاكم براعمالش را اصولي قرار دهد كه در افعال و خلقت الهي مشاهده مي شوند.
ـ ميانه روي : ميانه روي كه همان مشي در حد تعادل و اجتناب از افراط و تفريطاست از كيفياتي است كه در به تعادل رساندن جامعه ليفاي نقش مي نمايد . جنبه اي ازميانه روي عبارت از اجتناب از اسراف و تبذير است كه در مقولاتي همچون انتخاب مصالحو شيوه هاي ساخت و تنوع فضاهاي دروني مسكن و هر آنچه كه بتوان آنرا به عنوان خروجاز تعادل ذكر كرد ، بروز مي نمايد . علاوه بر آنميانه روي به معناي اجتناب از لغوو بطالت است كه اين اعراض و دوري به عنوان ويژگي مؤمنين ذكر شده است . جملگي اينهاهوشياري جامعه را در تقابل با موج ترويج مصرف گرايي و مدگرايي رايج طلب مي نمايد كهدنياي صنعتي و مادي گراي معاصر به شدت مبلغ و مروج آن است و به صورت اشكال ، مصالح، فضاها و روابطي ظاهر مي شود كه در تضاد با اقليم و ارزشهاي فرهنگي جامعه و حتياقتصاد خانواده ها است .
ـ احترام به حقوق ديگران : مرعي داشتن حقوق ساير آحاد جامعه از جمله همسايگانتأثيري بسزا در شكلگيري مسكن مطلوب و ارتباطهاي مساكن مطلوب بت يكديگر خواهد داشت . اين به آن معناست كه مساكن مطلوب در عين حالي كه امكان ارتباط مناسب بين افرادخانواده فراهم مي آورند از بروز مزاحمت هاي بصري ، صوتي ، رواني و امثال آن پيشگيريمي كنند .
ـ وحدت جامعه : طبيعي است كه تعبير مسكن ، منحصر به شكل داخلي بناي سكونتنبوده ، عواملي را نيز كه در ارتباط با سكونت هستند ( از جمله امكانات و خدمات شهريو حتي اثرات رواني اشكال ، رنگها و تناسبات عمارت ) در برمي گيرد . بنابراين ميتوان يكي ار مظاهر مسكن مطلوب را در فقدان قطب بندي ها و تضاد بين خدمات در دسترسواحدهاي مسكوني و حتي محلات همجوار قلمداد كرد . به عبارت ديگر بين محلات شهر ( ودر نتيجه بين اهالي آن ) نبايد در دسترسي به امكانات عمومي تبعيضي وجود داشته باشد . وجود تبعيض و بي عدالتي در توزيع امكانات و در دسترس مردم به آنها عاملي مهم درجهت خدشه به وحدت جامعه و بروز تضاد و دو گانگي بين مردم خواهد بود . و بالعكس رفعتبعيض و قطب بندي شهر و گرايش به سمت عدالت ، زمينه را براي تقويت وحدت و همبستگيجامعه فراهم خواهد نمود . مورد ديگري كه در تقويت وحدت جامعه مهم است توجه متعادلبه هويت جمعي و هويت فردي جامعه و آحاد آن است كه در اين زمينه نيز رجحان هويت جمعيبه هويت فردي امري است كه مقوّم وحدت و يكپارچگي جامعه خواهد شد . فرد و جامعه بهعنوان دو عنصر اساسي مطرح در زمينه ها و دانش هاي مختلف بشري ، هر كدام در هر مكتبيتعاريف و اهميت خاصي دارند . در مقولۀ خاص مسكن مطلوب ، توجه به اين نكته ضروري استكه مسكن و به ويژه ظاهر ( سيما و كالبد ) آن به عاملي در جهت خدشه به وحدت جامعهمنتهي نشود . در اين راستا ، توجه به مفاهيم و ارزشهايي همچون زيبايي ، سادگي ،تأكيد بر هويت ملي و همچنين احتراز از تفاخر فردي ، اجتناب از خود نمايي ، اجتناباز همشكلي با بيگانه و احتراز از اموري كه سبب ترويج فردگرايي و خدشه به وحدت جامعهمي گردند ضرورت دارد . توجه به اين عوامل خواهد توانست تقويت كنندۀ وحدت و همبستگيجامعه باشد .
ـ احترام به خانواده : خانواده كوچكترين واحد اجتماعي است كه ارتباطهايي بااعضاء خود و با جهان خارج دارد . هر يك از اين ارتباطها ، نيازمند فضايي مناسب برايفعاليت هاي فردي و جمعي است كه در مسكن رخ مي دهد . رابطۀ اين فضاها با يكديگر و بافضاي خارج و تناسبات آنها با ويژگي ها و مختصات و اهدافي كه براي خانواده مطرح استو همچنين تناسب آن با فعاليتهاي مرتبط ، موضوعاتي هستند كه توجه طراحان را طلب مينمايد . بنابراين مسكن مناسب ، شرايط مناسب رابراي زيست ساكنين خويش به عنوان يكواحد بنيادين اجتماعي ( خانواده ) فراهم مي نمايد .
منبع : http://www.iran-eng.com
وخدا براي سكونت شما منزل هايتان را قرار داد .
(قرآن كريم ، سورة نحل : آيه 80 )
با ظهور انقلاب و افزايش جمعيت شهرها ، كمبود و بحران كيفي و كمي مسكن ، سال هاي مديدي موضوع اصلي تحقيقات، بررسي ها و اظهار نظرهاي دست اندر كاران فرهنگي و علوم مختلف از جمله معماري و شهر سازي ، علوم اجتماعي ، اقتصادي و حتي سياسي بوده است . اين بحران در دهه هاي اخير متوجه شهرهاي ايران نيز گرديده و روز به روز بر شدت و توجه به آن افزوده مي شود . علاوه بر افزايش تقاضا براي مسكن كه عمدتا ناشي از افزايش جمعيت شهرها است ، عوامل ديگري نيز به اين بحران دامن مي زنند ، از جمله : تقاضا براي ارتقاء كيفي مسكن ، دگرگوني در شيوه هاي ساخت ابنيه ، قيمت بالاي زمين هاي شهرها ، استاندارد انديشيدن نسبت به ويژگي هاي كمي مسكن ، رسوخ و گسترش الگوهاي زيست بيگانه ، رواج مد گرايي و تهييج مصرف ، و به طور خلاصه ، تمركز بر جنبه هاي مادي حيات ، همه اينها موجب مي گردد تا دست اندر كاران مجبور به اتخاذ تصميماتي در جهت تامين مسكن براي در صد بالايي از جمعيت جامعه با عناوين و برنامه هاي خاصي مثل مسكن ارزان قيمت ، مسكن حداقل ، مسكن بهينه ، مسكن كارگري ، و مسكن براي اقشار كم در آمد گردند . نكته بارز در اين گونه برخورد با مسئله در اين است كه غالب معيارهايي كه براي ارزيابي مساكن موجود و طرح ها و همچنين تامين كمبودها و تدوين برنامه ها مورد استفاده قرار مي گيرند معيارهاي كمي هستند كه آن هم محدود و منحصر به معيارهاي اقتصادي مي گردد ، و معيارهاي كيفي و عمدتا معيارهاي فرهنگي ، معيارهاي مهجوري به شمار مي روند .
براي بررسي و اظهار نظر در مورد ويژگي هاي هر پديده اي در جهان روشهاي گوناگوني مطرح است كه عمدتا از اصول حاكم بر جهان بيني و باورهاي جامعه نشات مي گيرند . شايد با اندكي تسامح بتوان روش ها را در دو گروه عمده طبقه بندي كرد : گروهي كه هر پديده ، مفهوم و عنصري را در جهان به صورت انتزاعي و منفك از ديگران و تنها با توجه به كاركرد ، ارزشها و هويتي كه بر آن مترتب است مورد مداقه قرار مي دهد ، و گروهي كه آنها را در ارتباط با ساير پديده ها ، اجزاء ، عناصر ، مفاهيم و با كل هاي موجود در جهان و نهايتا با توجه به هدف غايي عالم هستي مورد توجه قرار مي دهد . پايه اعتقادي گروه دوم كه مورد نظر اين نوشتار نيز به شمار مي رود عمدتا ( و نه مطلقا) برپايه وحدتگرايي كاينات كه از وحدانيت خالق سرچشمه مي گيرد استوار است . در اين تفكر ، هيچ پديده اي را نمي توان به صورت منتزع و جداي از ساير اجزاء عالم وجود مورد بررسي قرار داد . به ويژه موضوعاتي كه به نحوي به انسان مربوط است . چرا كه هدف غايي خلقت (كمال) انسان است . اين سخن به معناي آن است كه در بررسي ها ، لااقل ، هدف غايي خلقت و همچنين اجزاء و كلهايي كه در ارتباط مستقيم با هر شي بوده ، آن را در رسيدن به هدفش ياري مي رسانند و يا بايد ياري رسانند بايد مورد توجه و امعان نظر قرار گيرند . توجه با اين نظريات از آن جهت اهميت دارند كه انسان را به نتيجة برنامه و عملي كه با الهام از هر يك از روش ها انجام مي دهد اگاه نمايند . في المثل ، تبيين اين روشها هشداري است به محققين و مجريان كه در صورت تمايل به تبيين مباني نظري و اجرا و تجلي محيط اسلامي ( و از جمله مسكن مطلوب اسلامي) چاره اي جز طي طريق بر مبناي جهانبيني و تفكر اسلامي وجود نخواهد داشت . ضمن آن كه نمي توان و نبايد هيچ يك عناصر جامعه اسلامي ( اعم از عناصر اسلامي ، كالبد و فرهنگي ) را منفك از ساير عناصر ، مورد تجزيه و تحليل قرار داده يا اين كه عنصري بيگانه را بدون شناخت لازم و استحالة آن وارد اين مجموعه نموده ، ساير عناصر را از آثار نا مطلوب احتمالي آن مصون نگهداشت .
به طور كلي در جهت تحصيل در جهت تحصيل مسكن مطلوب ، ابتدا به معرفي مختصات كيفي مسكن مطلوب اشاره خواهد شد ، سپس بر اساس اين مختصات به اصولي اشاره خواهد شد كه مجموعا اين اصول را مي توان مباني طراحي مسكن مطلوب ناميد ، و در نهايت مجموعة روش هايي كه امكان تجلي مختصات كيفي مسكن مطلوب را در جامعه ، فراهم مي آورند معرفي خواهند شد .
1 – ويژگي كيفي مسكن مطلوب
معيارهاي مسكن مطلوب به اين محدود نمي گردد كه سرپناه و حافظ انسان در برابر شرايط نامساعد جوي و گزند حيوانات و احتمالا آسيب همنوعانش باشد . و يا قيمت كم و يا مناسبي داشته باشد ، و يا اين كه تامين آن براي هر كس مقدور باشد . همه اينها لازمند ، لكن كافي نبوده و همة مسائلي نيستند كه در تعريف مسكن مطلوب بايد به آن ها توجه شود . يكي از نكات ضروري و بسيار مهم آن است كه مسكن بايد محل و فضايي فراهم آورنده آرامش ، آسايش و سكينه براي ساكن خويش باشد . مسكن نه تنها بايد شرايطي را داشته باشد تا خانوار ها از نظر اقتصادي توان تهيه آن را داشته باشند ، بايد شرايطي را داشته باشد كه بتواند به عنوان محل امن ، سكني و ارامش انسان عمل نمايد . اگر برخي عوامل مرتبط با مسكن مثل الگوي ساخت و نوع مصالح ( و حتي زمين ) ثابت و به عنوان ارزش فرض شوند و مدها بر آن حاكم باشند ، و از سويي ميزان بودجة در اختيار براي تهيه باشند ، و از سويي ميزان بودجة در اختيار براي تهيه مسكن نيز ثابت باشد ناچار دائما از ويژگي هاي كيفي و وسعت آن كاسته شده ، عنوان خانه ارزان قيمت و مسكن اقشار كم در آمد و امثال آن را به خود مي گيرد . در حالي كه اگر براي مسكن به صورت عام شرايط ، ويژگي ها و خصوصياتي تدوين شود ، مي توان بسته به زمان و مكان و شرايط ، تصميم صحيح و مناسب را در طراحي و ساخت مسكن مطلوب اتخاذ نمود . چنان چه در معماري تاريخي مسكن نيز چنين بوده است و في الواقع اصول حاكم بر مسكن خانه هاي وسيع با اصول شكل دهندة خانه هاي كوچك ثابت بوده است . حتي عده اي دامنه اين وحدت اصول و معيارها را توسعه داده ، معتقدند كه اصول ثابتي بر كل معماري و شهر سازي مجتمع هاي تاريخي مسلمين حاكم بوده است . در حالي كه امروزه موضوع كاملا بر عكس شده ، آن چه كه ثابت است توجه به موضوعات مادي است . با اين حال براي مسكن و عوامل مربوط به مقولة سكونت دو دسته ويژگي اصلي را مي توان مطرح كرد : دستة اول مشتمل بر ويژگي هاي اثباتي كه مرئي داشتن آن توصيه مي شود و دستة دوم ويژگي هاي سلبي هستند كه حذف و يا عدم اجازه به ظهورشان ضرورت دارد . لازم به ذكر است كه هر دوي اين ويژگي هاي اثباتي و سلبي نيز به نوبة خود مشتمل بر مقولاتي جزيي تر هستند كه از جمله آنها عبارتند از : صفات مسكن ( مثل امنيت و ايمني ، خصوصيت ، آرامش و امثال آن ، امكانات مسكن ( از قبيل امكان ارتباط انسان با طبيعت ، امكان مرتفع شدن نيازهاي انساني ، و امكان دسترسي به منابع تامين كنندة نيازها ) و انتظارات از مسكن يا تاثير مسكن بر مقولات اجتماعي ( مانند ترجيح هويت جمعي به هويت فردي ، احترام به حقوق ديگران ، كمك به وحدت جامعه و امثال آن ) به شمار مي رود . البته در اين نوشتار عمدتا به ويژگي هاي گروه اول (ويژگي هاي اثباتي) اشاره خواهد شد زيرا ملحوظ داشتن اين ويژگي ها عمدتا به عنوان عاملي در جهت حذف ويژگي هاي نامطلوب عمل خواهند كرد . في المثل توجه به هويت جمعي و هماهنگي ، به عنوان عاملي در جهت حذف پديده و صفت نامطلوب "از خود بيگانگي" خواهد بود . نكتة ديگر اين كه ويژگي هاي مشروحه زير ، علاوه بر ويژگي هاي كمي و مادي ( همچون استحكام ، قيمت مناسب و امثال آن ) هستند كه براي مسكن مطلوب و مناسب زيست مطرح است .
- توجه به انسان : مهمترين موضوعي كه در ارتباط با مسكن بايد مورد توجه قرار گيرد ، انسان است . انسان ، به تبع طبيعت ثلاثه خويش (متشكل از بدن ، نفس و روح) نيازهاي سه گانه اي نيز دارد كه هر يك از اين نيازها به قلمرو خاصي از حيات تعلق داشته فراهم آوردن زمينة پاسخگويي به هر كدام ، به تناسب اهميتي كه دارد ، براي ايجاد زمينة تحصيل زندگي و حياتي طيب و سازگار با طبيعت و فطرت انسان ضرورت دارد . به نظر مي رسد آنچه كه در وهلة اول اهميت دارد ، تأمين توأمان نياز هاي مادي (پاسخ به كالبد)، نياز هاي رواني (پاسخ به روح )انسان است . در حالي كه تمركز اصلي بسياري تفكرات و الگوهاي زيست معاصر بر جنبه هاي مادي حيات انسان است . اين گونه نگرش به انسان و تفكيك كامل اين قلمروها اشكالات عديده اي دارد ، از جمله اين كه : با تفكر وحدتگرا در تضاد و تباين است ، الگويي وارداتي و غربي مي باشد ، الگويي مروج مصرف و مد بوده ، ريشه اي در فرهنگ ايراني ندارد ، و به صورت اجمال اينكه اين تمركز بر جنبه مادي حيات ، نهتنها نخواهد توانست انسان را به منزل مقصود برساند ، او را در وادي ماديت ودنيا متوقف و زمين گير خواهد كرد .
راه صحيح آن است كه قلمروهاي مختلف حيات انسان ، با يك ديد متعادل و هماهنگمورد توجه قرار گيرند و بدون غفلت از رعايت سلسله مراتب حيات ، كه هر جنبه اي را درخدمت قلمرو مافوق خود مي داند ، هدف اصلي ، تعالي معنوي و روحاني انسان و آمادگي اوبراي رسيدن به قرب الهي باشد . اصل سلسله مراتب در بسياري شقوق دانش بشري از جملهمراتب عالم وجود مورد بحث است كه از ذكر جزئيات آنها اجتناب شده ، ضمن احالۀخواننده به آن منابع ، به توضيح اين مطلب بسنده مي شود كه صاحبنظران در اين زمينهرا عقيده بر اين است كه اولاً هر مرتبه اي از وجود بايد در جهت كمال و براي وصول بهمرتبۀ بالاتر ( از درجات نازل مادي تا مراتب عالي معنوي ) عمل كند. ثانياً در جهتهمين تكامل است كه اصولاً براي وصول به درجات بالاتر طي مراتب مادي مادون آنهاضرورت دارد ، چنان كه گفته اند : و اين حجاب بزرگ فطرت است كه بايد سالك الي اللهبه قدم معرفت آن را خرق كند و تا به اين مقام نرسد حق ندارد كه اياك نعبدگويد يعنيلانطلب الا اياك .
بنابراين مسكن مي تواند در عين حالي كه زياده از حد متكبرانه ، خود نمايانه ،چشم پركن و متمركز بر پاسخگويي به نيازهاي مادي كه غالباً نيز راه افراط مي پويند ،نباشد به نيازهاي مادي و معنوي انسان در حد مطلوب پاسخ دهد . با اين حال اين وظيفۀبرنامه ريزان و طراحان است كه پاسخگويي به جنبه هاي مختلف را هماهنگ و همراه نموده، جامعه را از تمركز صرف بر جنبه هاي مادي حيات بر حذر نموده ، بالعكس مردم را بهتوجه توأم جنبه هاي مختلف حيات خويش ترغيب و هدايت نمايند .
ـ امنيت و ايمني : ويژگيهاي معماري مسكن مطلوب بايد به گونه اي باشد كه درجاتمختلف امنيت را براي ساكنين فراهم آورد . اين امنيت اعم از امنيت در مقابل بلايا وسوانح طبيعي و غير طبيعي ، امنيت در برابر تجاوز ساير آحاد جامعه ، امنيت در برابراثرات ناشي از فعاليتهاي انساني و ساير جنبه هاي امنيت به شمار مي رود . در جهتتأمين امنيت ، منظور داشتن عوامل زير توصيه مي شوند : مكانيابي مناسب مسكن نسبت بهساير عملكردهاي شهري ، انتخاب مصالح مناسب كه الزاماً مصالح گرانقيمت نيستند ،اتخاذ روشهاي مناسب ساخت ، پيش بيني تمهيدات لازم براي تقليل خسارت به هنگام وقوعسانحه و مكانيابي مناسب مسكن در ارتباط با عملكردهاي مولد انواع آلاينده ها به ويژهآلودگي هوا و آلودگي صوتي .
ـ محرميت : مصون بودن فضاهاي داخلي مسكن از ديد بيگانگان موردي است كه آسايشخانواده سخت به آن وابسته است . در واقع ، مسكن به عنوان محل امن و آرامش خانوادهبايد به گونۀ مناسب از مشرف قرار گرفتن در امان بماند . مورد ديگري كه در اين رابطهمطرح است ، ارتباطات صحيح فضاهاي داخلي است به گونه اي كه اولاً غريبه ها بر فضاهايداخلي تسلط نداشته باشند و ثانياً قلمرو اعضاي خانواده ( والدين و فرزندان دختر وپسر ) نيز به طريق مناسب از يگديگر تفكيك شوند . بنابراين محرميت مورد نظر برايمسكن مطلوب عبارت از مصون بودن فضاي داخل مسكن از ديد بيگانگان است . براي مثالمكانهايي از مسكن مثل حياط يا محل اجتماع خانواده و فعاليتهاي فردي بايد از ديد ودسترسي بيگانه در امان باشد . در حالي كه اطاق هاي فردي ( مثل اطاق خاص والدين ) بايد از ديد ساير اعضاء خانواده نيز به دور باشد .
ـ آرامش : آرامش اعضاء خانواده كيفيت مهمي است كه توجه به آن ضرورت بنيادينمسكن مطلوب است . انسان از جهات بسياري به آرامش نيازمند است كه اين جهات ، ناشي ازقلمروهاي مختلف حيات انساني است . انسان براي عبادت نيازمند مكاني آرام است تا حضورقلب لازم برايش فراهم گردد . همچنين يكي از لوازم اصلي تفكر به عنوان فعاليت توصيهشده در فرهنگ اسلامي ، وجود فضايي آرام است . مطالعه و كسب دانش و بهره گيري ازوسايل ارتباط جمعي نيازمند آرامش است . فراهم آمدن امكان گفتگوهاي خانوادگي و تحكيممباني آن به وجود آرامش بستگي تام دارد . علاوه بر آن براي انجام بسياري ازفعاليتهاي فردي و جمعي ديگر از جمله استراحت و تماسهاي رو در رو با اقوام و دوستانو همسايگان ، وجود محيطي آرام ضرورت دارد . ايجاد محيطي آرام در مسكن نيز به عوامليهمچون مكانيابي مسكن نسبت به ساير عملكردها ، مصالح مصرفي ، سلسله مراتب بين درون وبرون و ... بستگي تام دارد .
ـ خلوت : خلوت مسكن از ويژگي هايي است كه به همراه ساير موارد فوق الاشاره ازضروريات يك محيط مناسب براي زيست انسان به شمار مي رود . اگر ارتباط انسان با جهانهستي را به روابط چهارگانۀ ارتباط با محيطهاي طبيعي و مصنوع و جامعه و « خويشتن » تقسيم كنيم ، وجود خلوت در محيط زندگي ، يكي از مهمترين ويژگيهاي كيفي محيط است كهمي تواند به ايجاد زمينۀ مناسب " رابطۀ انسان با خويش " بيانجامد . علاوه بر آن ،آسايش خانواده و فراهم آمدن امكان ارتباط مناسب اعضاي آن با يگديگر و حتي با سايرنزديكان ، نيازمند خلوت مسكن است . بنابراين مي توان خلوت را ويژگي خاصي از مسكندانست كه به تناسب نياز فرد يا افراد و همچنين در رابطه با هر فعاليتي ، معناي خاصخود را خواهد داشت . براي مثال خلوت مورد نياز براي عبادت با خلوت مورد نياز برايبرپايي محافل دوستانه و خانوادگي و يا مطالعه متفاوت خواهند بود .
ـ امكان ارتباط با طبيعت : آن چه از بحث كليت ( مطروحه در مقدمه ) و همچنينتأكيد تعاليم اسلام بر تفكر ، تدبر و تعقل در طبيعت و عناصر طبيعي به عنوان آياتالهي ، مي توان استنتاج كرد ، توجه به طبيعت و عناصر طبيعي است . همچنين يكي ازارتباطات انسان با عالم وجود ، ارتباط انسان با طبيعت است . فراهم بودن اين ارتباطكه كثرت تأكيد بر لزوم آن در تعاليم اسلامي و فرهنگ ايراني ما را از ذكر جزييات آنبي نياز مي نمايد ، امر مهمي است كه مي تواند به عنوان يكي از معيارهاي مسكن مطلوبمطرح شود . علاوه بر نياز انسان به تماس با طبيعت ، هماهنگي محيط مصنوع و از جملهعمارت و مسكن ( به عنوان مهمترين و بيشترين اثر معماري مستحدثه توسط انسان در زمين ) با طبيعت ( محيط ، عناصر ، سيما و مناظر ، مصالح ، زيبايي هاي طبيعي ) ضرورتيانكارناپذير است. بنابراين انسان از جنبه هاي مادي و معنوي متفاوتي به طبيعت وعناصر طبيعي و برخورداري از تماس مداوم با آنها نيازمند است . در اين مقوله توجه بهچند نكته اهميت دارد : اولاً اينكه اين تماس بايد در يك سلسله مراتب منطقي از واحدمسكوني از كوچه ، خيابان ، محله ، شهر و حتي خارج شهر ( طبيعت بكر ) برقرار باشد . ثانياً عناصر طبيعي بسته به ارزشي كه در برآورده نمودن نيازهاي معنوي و رواني انسانبا توجه به معاني نمادينشان دارند شناسايي و دسته بندي و به مردم معرفي شوند وامكان تماس با آنها برقرار گردد . ثالثاً به نقش عناصر طبيعي در جهت پاسخگويي بهنيازهاي معنوي انسان نيز توجه شده ، اين نقش مهم به مردم معرفي مي شود . علاوه برآن ملحوط داشتن شرايط اقليمي و محيطي در طراحي مسكن نقشي بسيار مهم ايفا مي نمايد ونكتۀ مهم در اين مقوله آن است كه ابنيه به گونه اي طراحي شوند تا نياز به تنظيمكننده هاي مصنوعي شرايط محيطي به حداقل ممكن كاهش يابد . در اين صورت است كه نهتنها در بلند مدت فوايد زيست محيطي و حتي صرفه هاي اقتصادي فراواني براي جامعهخواهد داشت ، در جهت خود كفايي و هويت ملي نيز عمل خواهد كرد . نكتۀ بعدي در ارتباطبا بهره گيري از طبيعت عبارت از شناسايي قوانين حاكم بر طبيعت و استفاده از آنها درطراحي و برنامه ريزي محيط مصنوع و از جمله مسكن است . اين موضوع به وظيفۀ مهم انسانبه عنوان خليفه الله رجوع داده مي شود كه در جهت حفظ امانت الهي بايد اصول حاكم براعمالش را اصولي قرار دهد كه در افعال و خلقت الهي مشاهده مي شوند.
ـ ميانه روي : ميانه روي كه همان مشي در حد تعادل و اجتناب از افراط و تفريطاست از كيفياتي است كه در به تعادل رساندن جامعه ليفاي نقش مي نمايد . جنبه اي ازميانه روي عبارت از اجتناب از اسراف و تبذير است كه در مقولاتي همچون انتخاب مصالحو شيوه هاي ساخت و تنوع فضاهاي دروني مسكن و هر آنچه كه بتوان آنرا به عنوان خروجاز تعادل ذكر كرد ، بروز مي نمايد . علاوه بر آنميانه روي به معناي اجتناب از لغوو بطالت است كه اين اعراض و دوري به عنوان ويژگي مؤمنين ذكر شده است . جملگي اينهاهوشياري جامعه را در تقابل با موج ترويج مصرف گرايي و مدگرايي رايج طلب مي نمايد كهدنياي صنعتي و مادي گراي معاصر به شدت مبلغ و مروج آن است و به صورت اشكال ، مصالح، فضاها و روابطي ظاهر مي شود كه در تضاد با اقليم و ارزشهاي فرهنگي جامعه و حتياقتصاد خانواده ها است .
ـ احترام به حقوق ديگران : مرعي داشتن حقوق ساير آحاد جامعه از جمله همسايگانتأثيري بسزا در شكلگيري مسكن مطلوب و ارتباطهاي مساكن مطلوب بت يكديگر خواهد داشت . اين به آن معناست كه مساكن مطلوب در عين حالي كه امكان ارتباط مناسب بين افرادخانواده فراهم مي آورند از بروز مزاحمت هاي بصري ، صوتي ، رواني و امثال آن پيشگيريمي كنند .
ـ وحدت جامعه : طبيعي است كه تعبير مسكن ، منحصر به شكل داخلي بناي سكونتنبوده ، عواملي را نيز كه در ارتباط با سكونت هستند ( از جمله امكانات و خدمات شهريو حتي اثرات رواني اشكال ، رنگها و تناسبات عمارت ) در برمي گيرد . بنابراين ميتوان يكي ار مظاهر مسكن مطلوب را در فقدان قطب بندي ها و تضاد بين خدمات در دسترسواحدهاي مسكوني و حتي محلات همجوار قلمداد كرد . به عبارت ديگر بين محلات شهر ( ودر نتيجه بين اهالي آن ) نبايد در دسترسي به امكانات عمومي تبعيضي وجود داشته باشد . وجود تبعيض و بي عدالتي در توزيع امكانات و در دسترس مردم به آنها عاملي مهم درجهت خدشه به وحدت جامعه و بروز تضاد و دو گانگي بين مردم خواهد بود . و بالعكس رفعتبعيض و قطب بندي شهر و گرايش به سمت عدالت ، زمينه را براي تقويت وحدت و همبستگيجامعه فراهم خواهد نمود . مورد ديگري كه در تقويت وحدت جامعه مهم است توجه متعادلبه هويت جمعي و هويت فردي جامعه و آحاد آن است كه در اين زمينه نيز رجحان هويت جمعيبه هويت فردي امري است كه مقوّم وحدت و يكپارچگي جامعه خواهد شد . فرد و جامعه بهعنوان دو عنصر اساسي مطرح در زمينه ها و دانش هاي مختلف بشري ، هر كدام در هر مكتبيتعاريف و اهميت خاصي دارند . در مقولۀ خاص مسكن مطلوب ، توجه به اين نكته ضروري استكه مسكن و به ويژه ظاهر ( سيما و كالبد ) آن به عاملي در جهت خدشه به وحدت جامعهمنتهي نشود . در اين راستا ، توجه به مفاهيم و ارزشهايي همچون زيبايي ، سادگي ،تأكيد بر هويت ملي و همچنين احتراز از تفاخر فردي ، اجتناب از خود نمايي ، اجتناباز همشكلي با بيگانه و احتراز از اموري كه سبب ترويج فردگرايي و خدشه به وحدت جامعهمي گردند ضرورت دارد . توجه به اين عوامل خواهد توانست تقويت كنندۀ وحدت و همبستگيجامعه باشد .
ـ احترام به خانواده : خانواده كوچكترين واحد اجتماعي است كه ارتباطهايي بااعضاء خود و با جهان خارج دارد . هر يك از اين ارتباطها ، نيازمند فضايي مناسب برايفعاليت هاي فردي و جمعي است كه در مسكن رخ مي دهد . رابطۀ اين فضاها با يكديگر و بافضاي خارج و تناسبات آنها با ويژگي ها و مختصات و اهدافي كه براي خانواده مطرح استو همچنين تناسب آن با فعاليتهاي مرتبط ، موضوعاتي هستند كه توجه طراحان را طلب مينمايد . بنابراين مسكن مناسب ، شرايط مناسب رابراي زيست ساكنين خويش به عنوان يكواحد بنيادين اجتماعي ( خانواده ) فراهم مي نمايد .
منبع : http://www.iran-eng.com
+ نویسندگان : عباس در 86/07/19 و ساعت
5 |

